شازده کوچولو های خاله

دختر خاله پسر خاله ي مهربون

آخرين موعود

روزها و شب ها از پي هم مي آيند و مي روند،به اميد تو مي آيند اما ........... چه جمعه ها كه بايد مي بودي و نبودي،چه جمعه ها كه خورشيد به اميد ظهورت طلوع كرد اما باز هم بدون تو غروب كرد،چه جمعه ها كه بودي و ديدي كه عاشقانت چگونه حسرت ظهورت را مي گشند اما خودت را نشان ندادي،چه غروب جمعه هايي كه آه عاشقان و دوستدارانت را شنيدي  اما پاسخي ندادي. گفتند مي آيي.....يك جمعه..........اما............كدام جمعه؟ اميد دل زهراي مرضيه تو كي مي آيي؟مي آيي و مظلومان را از چنگال ستمگران رها مي كني؟مي آيي و عدل و داد را برقرار مي كني؟ چند جمعه ديگر بايد به انتظارت بنشينيم؟چند جمعه ي ديگر باقي است؟ مهدي جان! بيا و جهان را از خواب غفلت بيداركن ب...
26 تير 1390

عكس هاني

سلام نمي دونم چرا نمي تونم از ني ني وبلاگ عكس آپلود كنم اما بالاخره به پيشنهاد محيا جون از يه سايت ديگه آپلود كردم      اينا عكساي هاني تو خونش و استخر توپشه ببينين چه طوري خودش رو از در و ديوار آويزون مي كنه! ...
15 تير 1390

بدون عنوان

سلام خوبين؟ ببخشين چند وقت بود از هاني و رضا عكس نمي ذاشتم آخه نمي تونم عكس آپلود كنم الآن هم هرچي سعي كردم نشد كه نشد! نمي دونم چي كار كنم اگه كسي راه حلي پيدا كرد خوشحال ميم به من بگه تا من هم بتونم بقيه عكس هاي عسل هام رو آپلود كنم فعلا باي!
12 تير 1390

چرا زود بزرگ مي شيم؟!

سلام!حال و احوالات؟خوبين؟خوشين؟سلامتين؟ راستي يه سوال:چرا ما آدم ها اين قدر زود بزرگ مي شيم؟ چرا وقتي بچه ايم فكر مي كنيم تو دنياي بزرگتر ها خبري هست و دوست داريم بزرگ بشيم؟اما وقتي بزرگ مي شيم با خودمون ميگيم كاشكي همون بچه مي مونديم! مي دونين ديشب پسر خالم خونمون بود اون تازه از انگليس برگشته.رفته بود اونجا كه درس بخونه و دو سال و نيمي هست كه ايران نيست و الآن هم واسه تعطيلاتش اومده. وقتي ديدمش ياد اون محسني افتادم كه تا 4،3 سال پيش با هم بازي مي كرديم.از فوتبال گرفته تا قايم باشك. اما امروز اون داره تو oxford الكترونيك مي خونه. يادش به خير چه روز هايي داشتيم. روزهايي پر از شادي و خاطره!روزهايي پر از ماجرا!پر از خوشي و صداقت!ام...
9 تير 1390

ماجراي ديشب

سلام وای باورم نمی شه بالاخره مشکلش حل شد داشتم یه وب جدید می ساختم خدارو شکر هر چند من امسال تابستونم رو خيلي پر كردم اما مطمئن باشين گذاشتن عكساي هاني و رضا رو وب سر جاي خودش هست اما حالا با يكم تاخير! آخه امسال كلي كلاس مي خوام برم.از كلاس واليبال و فوتسال گرفته تا رباتيك و رياضي و كامپيوتر و فيزيك.زبان هم كه مثل هر سال سر جاش هست و خلاصه كه شرمنده حالا ماجرای دیشب که رفته بودیم پارک ملت رو می نویسم تا یکم خستگی بگیرم! جاتون خالي ديشب رفتيم پارك ملت يه تجديد قوايي كرديم و خستگي امتحانات رو گرفتيم. اول از همه سورتمه سوار شديم.هر چند اصلا ترسناك نبود ولي كلي توش جيغ زديم بعد سوار ترن هوايي شديم.اونا كه پارك ملت مشهد رفتن مي دو...
2 تير 1390

تموم شد!!!

سلااااااااااااام واي باورم نمي شه بالاخره امتحانام تموم شد و تابستون من هم شروع شد تازه اگه اون يه هفته اي كه واسه رياضي تعطيل بوديم رو هم مي رفتيم و امتحان مي داديم زود تر هم تعطيل مي شديم! امسال سال خوبي بود هر چند قرار بود تا آخرين لحظه من برم تيزهوشان و يه دفعه سر از شاهد در آوردم اما به نظرم اين قدر خوب بوده كه حسرت نخورم نمي دونم سال ديگه هم بر و يچ رو مي بينم يا نه . چون يه عده شون كه از مدرسمون ميرن ، يه عده زيادي ميرن تجربي ،بعضي ها هم ميرن انساني و من مي مونم فقط چند تاشون!و دلم واسه اونايي كه ميرن تنگ ميشه. هر چند تابستون با هم ارتباط داريم ولي...... و خلاصه اينكه چون تعطيلم بيشتر آپ ميشم و زودتر پست ميذارم راستي نظر ي...
24 خرداد 1390

هاني خرابكار!

ديروز مامانم و ريحانه رفتن مهموني و هاني رو آوردن خونه ي ما تا من تنها نباشم! چشمتون روز بد نبينه! هاني خانم وقتي فهميد مامانش قراره بدون اون بره شروع كرد به جيغ كشيدن كه من هم مي خوام بيام و تقريبا يك ساعت توي بغل من بود و يك سره جيغ مي زد من هم هر چي سعي كردم با انواع و اقسام اسباب بازي ها ساكتش كنم نشد كه نشد تا بالاخره هاني كه نفسش بند اومده بود با 7،8 نوع لگو كه همش رو تو اتاق من ريخت بيرون!ساكت شد. چند دقيقه بعد مامانش زنگ زد كه احوال هاني رو بپرسه كه هاني تا دوباره صداي مامانش رو شنيد زد زير گريه! من كه ديگه نزديك بود از دست اين جوجه ي جيغ جيغو خودم رو بكشم!وقتي هم كه رفت اتاقم ديدن داشت هاني علاوه بر اون 7،8 نوع لگو همه و...
10 خرداد 1390